مبانی نظری تفکر استراتژیک |مطالعات ISI و علمی و پ


در حال بارگذاری
تاریخ انتشار
۶ مهر ۱۳۹۹
نوع فایل
ورد قابل ویرایش
حجم فایل
تعداد صفحات
10 صفحه
تعداد بازدید
846 بازدید
۲۵,۰۰۰ تومان

مبانی نظری تفکر استراتژیک

مبانی نظری تفکر استراتژیک | تاریخ به روز رسانی ۱۳۹۹/۰۸/۱۱| ساعت انتشار ۱۹:۲۰| تعداد صفحات : ۱۰صفحه

مفهوم و اهمیت تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک نیز به عنوان یک شاخص اثر گذار میتواند نقشی بسزا در پیاده سازی مدیریت دانش داشته باشد برای سازمانهایی که میخواهند آینده خود و محیط شان را تغییر دهند تسلط بر تفکر استراتژیک بسیار مهم است. تفکر استراتژیک نقطه آغازین ایجاد چشم انداز است . و به مدیران کمک می کند تا در راستای این چشم انداز تصمیمات صحیحی را اتخاذ نمایند ریشه های تفکر استراتژیک از اوایل قرن بیستم مورد توجه قرار گرفته است.

۱

زمان شکوفایی تفکر استراتژیک بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ بوده است؛ یعنی زمانی که اغلب فنهای اساسی مدیریت استراتژیک توسعه یافته اند. در عصر کنونی تفکر استراتژیک به عنوان پارادایمی نوین در تمامی سطوح سازمان مطرح بوده است. تفکر استراتژیک برای سازمان و ذی نفعان آن انگیزه و تعهد ایجاد می کند و برای بقا و رشد سازمان در محیط پررقابت امروزی امری اجتناب ناپذیر خواهد بود .

مدیرانی که دارای تفکر استراتژیک هستند؛ افکار و اندیشههای جدید را در سازمان کاربردی می نمایند و از این بابت می توانند سازمان را سرپا نگه داشته تا بهتر بتوانند در دنیای پررقابت ادامه حیات دهند(کریمی و همکاران،۱۳۹۷: ۴۵).

۲

وویت و مییر مباحث حوزه مدیریت استراتژیک را در سه حوزه »تفکر استراتژیک» »تدوین استراتژی» و «تغییر استراتژیک» طبقه بندی نموده اند . بنابراین تفکر استراتژیک توانایی نگاه به آینده و تمرکز بر وابستگیهای متقابل سازمان و محیط آن می باشد .که در استمرار بقا و پیشرفت در محیط پویای امروزی نقش بسیار مهمی را بازی کرده و به مدیران کمک می کند. تا فرصتهای جدید را خلق نمایند. در واقع تفکر استراتژیک لازمه تدوین و اجرای برنامه های استراتژیک بوده و فقدان آن امکان کشف فرصت های جدید را تضعیف می کند .

۳

مبرهن است جهان در قرن ۲۱ با رقابت سرسام آور توسعه بازارهای نوظهور عوامل محیطی ،نامطمئن رواج تکنولوژی های برتر و گسترش تجارت مواجه است و در این شرایط تکیه بر تفکر سنتی نتیجه ای جز شکست نداشته و تفکر استراتژیکی نیاز است که منجر به خلق بصیرت در راستای موفقیت سازمان گردد. لذا تفکر استراتژیک اهمیت فوق العاده ای داشته و برخورداری از آن؛ از ضروریات ماندن در فضای رقابتی امروزی است .

البته تفکر استراتژیک زمانی به عنوان یک شایستگی سازمانی ظهور می یابد که مدیران استراتژیک در محیط سازمانی همچون سازمان ،کارآفرین از اقتضائات محیطی و ضرورت آن آگاهی یافته بصیرت خود را بر پایه شیوه های تفکر واگرا توسعه داده و راهبردهای فکری را در راستای اهداف سازمانی بکار گیرند. تا پیامدهای مطلوب سازمانی حاصل گردد .لیکن علی رغم اینکه تفکر استراتژیک از عوامل کلیدی موفقیت مدیریت استراتژیک معرفی شده و نقش بسزای آن در تحقق نتایج سازمانی مورد تاکید واقع شده است . این مقوله تا دهه ۱۹۸۰ میلادی کمتر بصورت علمی مورد توجه بوده و عمده مطالعات اصلی ،پیشین مطالعات نظری فاقد روش پژوهش علمی هستند. (بیاضی طهرابند و همکاران،۱۳۹۹: ۱۱۸).

۴

بنابراین در همین زمینه قابل ذکر است که «تفکر» از ویژگی بارز و محور اساسی حیات انسان است بنحوی که انسان در طول زندگی خویش هرگز از تفکر فارغ نبوده و با تفکر روابط بین پدیده ها را کشف و به تولید دانش و معرفت پرداخته است . اولین محققانی که بطور جدی پژوهش در مورد تفکر را شروع نمودند روانشناسان شناخت گرا می باشند. لیکن در مطالعات مدیریتی نیز بحث درباره تفکر و شیوههای ادراکی مدیران جایگاه خاصی داشته و سووس(۱۹۸۱) تفکر استراتژیک را اقدام غالب مدیران در دهه ۱۹۸۰ معرفی نموده است.

۵

مینتزبرگ (۱۹۹۵) تفکر استراتژیک را آینده نگر بودن در راستای تحقق الزامات رقابت دانسته و آن را نوعی جامع نگری که منجر به پیش بینی ناپیوستگی ها از طریق شهود خلاقانه می شود توصیف می نماید. در واقع هدف این نوع از تفکر کشف استراتژیهای بدیع جهت بازنویسی نقش های بازی رقابت و تصویرسازی آینده ای متفاوت از گذشته  است. لیدکا (۱۹۹۸) معتقد است تفکر استراتژیک بدنبال خلق ارزش برتر از طریق روشهایی است که سازمانها را با تغییرات همسو و منجر به خلق چشم اندازی متفاوت و توسعه استراتژیهای تغییر دهنده قواعد رقابت می.شود.

دی کلیوور (۲۰۰۱) هدف تفکر استراتژیک را خلق مزیت رقابتی پایدار در راستای خلق ارزش دانسته و معتقد است تفکر استراتژیک خلق چشم انداز سازمان و اتخاذ تصویری شفاف برای تحقق آن است. همل و پراهالاد (۲۰۱۳) تفکر استراتژیک را شیوه خاصی از اندیشیدن میدانند که میتوان آن را به عنوان مهارت معماری استراتژی تلقی نمود از نظر توستیگا (۲۰۱۵) تفکر استراتژیک به عنوان موتور کسب ،بصیرت سازمانها را قادر به درک سریعتر فرصت ها می نماید(بیاضی طهرابند و همکاران،۱۳۹۹: ۱۱۸).

۶

مدیران و کارکنان سازمان تضمین کننده این دوام است بنابراین اهمیت ایجاد تفکر استراتژیک در مدیران سازمان خیلی بیشتر از استقرار برنامه های استراتژیک می باشد. تفکر استراتژیک مدیران را در تدوین استراتژی مناسب جهت بقا و کسب موفقیت یاری می دهد.

تفکر استراتژیک تفکر ،بصری تجربی و بنیان کن است و حوزه های فراتر از تفکر منطقی را کشف می کند و در راستای توسعه چشم انداز سازمان صورت می گیرد. و به دلیل این که اطلاعات در خصوص آینده سازمان همیشه ناکامل ،است تفکری برای موفقیت در سازمان مورد نیاز است که ترکیبی و قیاسی باشد تا تحلیلی و استقرایی و این دو از ویژگیهای تفکر استراتژیک است.

۷

گلدمن و همکاران معتقدند تفکر سیستمی مثبت اندیشی خلاقیت چشم انداز سازمانی و هوش سازمانی مولفه های تشکیل دهنده تفکر استراتژیک هستند. این متغیر فرایند پیچیده ای است که از طریق رویکردهای استعاره ای تفهیم می شود. تفکر سیستمی رویکرد منحصر بفرد حل مسئله است که در آن به مسائل مشخص بعنوان بخشی از سیستم های کلی نگریسته می شود.

زیرا تفکر سیستمی از روابط موجود بین قسمتهای مختلف سیستم ایجاد می شود. در خصوص خلاقیت یک متفکر استراتژیک همیشه به فعالیت های خلاقانه برای ترکیب و انتخاب نیاز دارد و خلاقیت به عنوان هسته مرکزی تفکر استراتژیک مطرح شده است در واقع تفکر خلاق به چگونگی رویارویی افراد با مشکلات و ارائه راه حل بستگی دارد و یک مدیر با قابلیت تفکر استراتژیک باید بتواند تفکر خلاق و تحلیلی را با عملکرد سازمان خود در دراز مدت پیوند دهد. هوش سازمانی مدیران یکی از قابلیتهای اصلی تفکر استراتژیک می باشد که برای تشخیص صحیح فرصتها و عوامل مزیت بخش رقابتی بکار گرفته می شود و به مدیران در درک ویژگیها، نیروها، الگوها و روابط متقابل درون سازمان کمک میکند تا بتوانند عملکرد سازمانی خود را بهبود بخشند(عزیزی و همکاران،۱۳۹۷: ۴۲).

۸

همچنین می توان عنوان کرد که اندیشه و تفکر کارکنان در حوزه مدیریت استراتژیک به تفکر استراتژیک شناخته می شود. از دیدگاه مینتز برگ تقویت تفکر استراتژیک به تدوین استراتژیهای بهتر منجر می شود. او معتقد است مدیرانی که مجهز به قابلیت تفکر استراتژیک هستند قادرند، سایر کارکنان را به یافتن راهکارهای خلاقانه رأی موفقیت سازمان ترغیب کنند. آنها سازمان را به گونه ای که باید باشد مینگرند و نه به گونه ای که هست به این ترتیب میتوان تفکر استراتژیک را پیش درآمدی بر طراحی آینده سازمان دانست . نقش مدیران در فرآیند برنامه ریزی استراتژیک و اتخاذ تصمیمات، وابسته به نحوه تفکرشان می باشد و چهارچوب های برنامه ریزی استراتژیک تنها فراهم کننده سؤالاتی است که پاسخش مبتنی بر روش شناسی مدیران و تفکر ایشان در تصمیم گیری است.

۹

تفکر استراتژیک یک تفکر ادراکی سیستم محور هدایت کننده و یک تفکر فرصت طلبانه است که افراد و سازمان را به سوی اکتشافات جدید و استراتژیهای آرمانی هدایت می.کند .در ایجاد و توسعه توانائی استراتژیکی فکر کردن نیاز به این دارد که واقعاً درک کرد که و چه چیز اتفاق می افتد و چه چیز خواسته می شود .آموزش تفکر استراتژیک و بکارگیری آن نیاز به یک برنامه ریزی دقیق جهت توسعه استراتژیک منابع انسانی و آموزش استراتژیکی دارد . تفکر استراتژیک ،داشتن نگرش متفاوت و متمایز از نگرش سایر افراد صنعت نسبت به پدیده ها و اتفاقات و جریانات حادث شده در جامعه و صنعت می باشد که این امر سبب می گردد.

متفکر استراتژیک قادر به درک فرصت های بالقوه حیطی باشد که سایر رقبا حاضر در صنعت از دیدن آنها عاجزند . متفکران استراتژیک از مهارتهای ادراکی خوبی بهره مند هستند آنها با صرف زمان و تلاش کمی قادر هستند اطلاعات متفاوت را به مثابۀ قطعه های یک پازل کنار یکدیگر بگذارند و از آن، اطلاعات منسجم و پیوسته ای استنباط کنند . این متفکران، مفاهیم، ادراک و استدلالهای مختلف همکاران خود را به دقت می شنوند و سپس پیشنهادی ارائه می دهند که از مجموع پیشنهادهای همکاران آنها بهتر است(صادقی و قاسمی ،۱۴۰۰: ۱۱۷).

۱۰

تفکر استراتژیک از طریق تشخیص و تقویت فعالیتهایی که ارزش های منحصر به فردی برای مشتری ایجاد می کند مزیت رقابتی می.آفریند این کار از طریق فهم قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن انجام می شود. و این امر در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار، یک رویکرد بی نظیر است . تفکر استراتژیک برای سازمان و ذی نفعان آن انگیزه و تعهد ایجاد می کند. این انگیزه و تعهد از طریق قدرتی به وجود می آید که در حقیقت ساده و درعین حال جذاب است. به قول آنتونی سن اکسوپری اگر میخواهید کشتی بسازید لازم نیست مردم را فراخوانید و برای هرکس وظیفه ای مشخص سازید بلکه کافی است به آنان عظمت بی پایان دریا را نشان دهید.

برای یک مدیر، هیچ ادراکی مهمتر از فهم کسب و کار نیست این بصیرت تنها به درک عوامل موثر و روابط بین آنها محدود نمی شود بلکه کشف شهودی زوایای ناشناخته این فضا و خلق ایده هایی برای بهره برداری از آنها تجلی ارزش آفرینی از این بصیرت است. تفکر استراتژیک رویکردی است که زمینه شکل گیری و توسعه این بصیرت را فراهم می سازد. تفکر استراتژیک مدیران را به سوی یادگیری سریع از محیط کسب و کار و به کارگیری خلاقیت برای خلق ارزشهای جدید فرامی خواند.

این شیوه ،تفکر چشم اندازهایی متمایز از رقبا را به همراه دارد. چشم اندازهایی که می تواند استراتژیهای نوآورانه و مزیت بخشی را سبب شود . اگر کارکرد استراتژی خلق مزیت رقابتی دانسته ،شود تفکر استراتژیک برای بقا و رشد سازمان در محیط پررقابت امروز امری اجتناب ناپذیر خواهد بود مزیت رقابتی مستلزم تمایز جهت گیری نسبت به رقیب است و تمایز در جهت گیری به دیدگاههای متفاوت و تازه ای نیاز دارد(شاکر اردکانی و زارعی،۱۳۹۹: ۲۸).

۱۱

تفکر استراتژیک مدیران و کارکنان سازمان تضمین کننده این دوام است بنابراین اهمیت ایجاد تفکر استراتژیک در مدیران سازمان خیلی بیشتر از استقرار برنامه های استراتژیک میباشد. تفکر استراتژیک مدیران را در تدوین استراتژی مناسب جهت بقا و کسب موفقیت یاری میدهد تفکر استراتژیک در محیط پر تحول و غیر قابل پیش بینی امروز، رویکرد مناسب راهبردی سازمان شمرده می.شود تفکر استراتزیک تفکر ،بصری تجربی و بنیان کن است و حوزه های فراتر از تفکر منطقی را کشف میکند و در راستای توسعه چشم انداز سازمان صورت میگیرد و به دلیل این که اطلاعات در خصوص آینده سازمان همیشه ناکامل ،است تفکری برای موفقیت در سازمان مورد نیاز است که ترکیبی و قیاسی باشد تا تحلیلی و استقرایی و این دو از ویژگیهای تفکر استراتژیک است.

یعنی تعریف و به تصویر کشیدن و تفهیم آینده های ممکن و قابل قبول برای سازمان و استفاده مناسب از دانش بدست آمده برای تقویت تفکر جهت رویارویی با محیط خارجی و استفاده مناسب از شرایط فعلی برای ایجاد آینده بهتر برای سازمان کوهتامکی ۲۰۱۵). چندین نظریه پرداز تفکر استراتژیک را به عنوان چتر مطرح کرده اند به کار گیری تفکر استراتژیک مدیران را قادر میسازد تا تحلیل، کشف، فهم تعریف موقعیتهای پیجیده را آسانتر انجام دهند و در نتیجه برنامه ریزی در سازمان بهتر صورت می گیرد و دستیابی به اهداف آسانتر میگردد گلدمن و همکاران معتقدند تفکر سیستمی مثبت اندیشی، خلاقیت، چشمانداز سازمانی و هوش سازمانی مولفه های تشکیل دهنده تفکر استراتژیک هستند.   (آهی و همکاران،۱۴۰۰: ۱۲).

۱۲

در همین زمینه قابل ذکر است که عبارت تفکر استراتژیک در بسیاری از موارد به اشتباه و برای اشاره به مفاهیمی مانند برنامه ریزی استراتژیک و یا مدیریت استراتژیک به کار برده شده است. از این رو لازم است تا این موارد به صورت مجزا بررسی شده و تفاوتهای آنها مورد توجه قرار گیرد. تفکر استراتژیک به فرآیندی خلاقانه و واگرا بوده و با چشم انداز و دورنمای طراحی شده توسط رهبران سازمان مرتبط است. این امر مستلزم فراتر رفتن اندیشه مدیران از عملیات روزمره با هدف تمرکز بر قصد و نیت استراتژیک بلندمدت موردنظر برای کسب و کار .است تفکر استراتژیک فعالیتهایی چون گردآوری اطلاعات تحلیل و بحث و تبادل نظر در خصوص شرایط حاکم بر سازمان و در شرکت های دارای فعالیتهای متنوع پاسخگویی به سؤالات اساسی در مورد سازمان را شامل می شود.

آبراهام  (۲۰۰۵) تفکر استراتژیک را شناسایی استراتژیهای قابل اطمینان و یا مدلهای کسب و کاری می داند که به خلق ارزش برای مشتری منجر شوند.

گرتس (۲۰۰۲) نیز نقش تفکر استراتژیک را تلاش برای نوآوری و تجسم آینده ای جدید و بسیار متفاوت برای سازمان می داند که ممکن است منجر به تعریف مجدد استراتژی های اصلی و یا حتی صنعتی که شرکت در آن فعالیت می کند شود .

۱۳

تفکر استراتژیک از دید میتنزبرگ  عبارت است از یک فرآیند ذهنی که از طریق خلاقیت و شهود، نمای یکپارچه از کسب و کار را در ذهن ایجاد می کند. گرتز تفکر استراتژیک را فرایندی میداند که مدیران ارشد طبق آن می توانند فراتر از بحرانها و فرایندهای مدیریتی روزانه بیندیشند تا نگرشی متفاوت از سازمان و محیط متغیر آن بدست آورند. تفکر استراتژیک یک فرآیند مداوم است که هدف آن رفع ابهام و معنا بخشیدن به یک محیط پیچیده است. این فرآیند تجزیه و تحلیل موقعیت و همچنین ترکیب خلاقانه نتایج تحلیل در قالب یک برنامه استراتژیک موفقیت آمیز را در بر می گیرد.

بروس تفکر استراتژیک را فرایند تدوین و بررسی فرضیات مربوطه به آینده می.داند فرضیاتی که زیربنای ،رسالت اهداف استراتژی سازمان را تشکیل میدهند این فرآیند طیف وسیعی از موضوعات را در بر میگیرد و به همین خاطر اگر به شکلی ساختار یافته انجام نشود ممکن است به فعالیتی بی ثمر و زمان بر تبدیل شود.  تفکر استراتژیک فرایند مداوم است که هدف آن رفع ابهام و معنا بخشیدن به تحولات محیط پیچیده است. این فرآیند، تجزیه و تحلیل موقعیت و همچنین ترکیب خلاقانه نتایج تحلیل در قالب یک برنامه استراتژیک موفقیت آمیز را در بر میگیرد .

تفکر استراتژیک آن نوع از اندیشیدن است که حاصل آن فهم فرصتها و خلق راهکارهای استفاده از این فرصتهاست. چنین قابلیتی مجهز به نگاهی هدفدار پاسخ جو و انتخاب گر است به عبارت دیگر توان تشخیص موضوعات اساسی از غیراساسی را دار است. لازمه این کار فهم درست قواعد بازی است. تفکر استراتژیک مدیر را قادر میسازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر مؤثرند و چه عواملی مؤثر نیستند و چرا (فرخی و همکاران،۱۳۹۸: ۱۳۸-۱۳۹).

۱۴

بنابراین عناصر اصلی تفکر استراتژیک به صورت چهار رکن اصلی: تفکر سیستمی -۱- آینده نگری ۲- تفکر مفهومی، ۳- فرصت طلبی و ۴- هوشمندانه بیان می شوند(امامی و همکاران، ۱۳۹۹: ۱۴۵).

لید کا ۵۹ (۱۹۹۸) در مطالعه خود پنج عنصر را مبین تفکر راهبردی می داند:

الف تفکر استراتژیک بر دیدی سیستمی بناشده است.

ب- عزم استراتژیک که تمرکزی را فراهم میسازد تا اعضای سازمان بتوانند حواس خود را جمع کنند انرژی خود را ساماندهی کنند و تا زمان رسیدن به هدف بر آن متمرکز شوند. در این تمرکز باید جایی برای فرصت جویی هوشمندانه باشد. که نه تنها استراتژی مورد نظر را پیش برد بلکه امکان ظهور استراتژی های جدید را نیز فراهم سازد؛

ج -فرصت جویی هوشمندانه که مدیران باید با فرصت جویی رویکردهای خود را متناسب با مشکلات شوقها چالشها و نیتهای فردی اتخاذ کنند؛

د- تفکر در زمان که تفکر استراتژیک باید گذشته حال و آینده را به هم پیوند دهد. مقایسه گذشته، حال و اهداف : اقتضائات آینده موجب توجه به تغییرات آینده و اتخاذ تصمیمات مناسب می شود(کریمی و همکاران،۱۳۹۷: ۴۵).

مبانی نظری تفکر استراتژیک در مطالعه کاظمی و همکاران ۲۰۱۶

کاظمی و همکاران در سال ۲۰۱۶ در نظریه خود در خصوص تفکر استراتژیک به دو موضوع تکیه کردند. این دو موضوع عبارت بودند از:

۱-جذابیت.

۲-تقویت مدیریت عملکرد سازمانی.

این محققین اثبات کردند که یک تفکر استراتژیک به اثربخشی و تقویت مدیریت عملکرد سازمانی وابسته است. اثربخشی این مدیریت باید در یک فرایند تجاری صورت گیرد. همچنین این محققین به توسعه محصول تکیه کردند. نظریه آنها این موضوع را بیان کرد که توسعه محصول جدید به عنوان یکی از شاخص های عملکرد برای سازمان مهم است. تفکر استراتژیک همچنین با نوآوری در ارتباط است. هر چه نوآوری محصولات بهتر باشد، آنگاه تفکر استراتژیک بهتر می باشد. چنین چارچوبی معمولا برای یک مدیر استراتژی بسیار ضروری است. استراتژی های شرکتی و نوآوری محصول معمولا به صورت توامان بر تفکر استراتژیک اثرگذار هستند. این محققین استدلال کردند که برای ایجاد یک تفکر استراتژیک چند عنصر ضروری است. این عناصر عبارتند از:

۱-همکاری.

۲-درگیری اولیه مشتری.

۳-ارزش مشتری.

۴-نوآوری محصول.

۵-ایده پردازی.

مبانی نظری تفکر استراتژیک در مطالعه تامپی و همکاران ۲۰۲۰

تامپی و همکاران در سال ۲۰۲۰ در نظریه خود در خصوص تفکر استراتژیک به استراتژِ واحد در قبال سن افراد اشاره کرد. وی استدلال کرد که یک تفکر برای آنکه بتواند به کار گرفته شود باید همه موارد مربوط به بهداشت روان را برای افراد در نظر بگیرد. جامعه مورد بررسی این محققین افراد سالمند بود. مواردی که در این حالت باید برای بهداشت روان در نظر گرفته شوند شامل چند دسته است. این دسته ها عبارتند از:

۱-همکاری.

۲-طرفداری.

۳-فراگیری.

۴-هدف عالی

معمولا توجه به این عملگرها سبب می شود که بازگشت سرمایه و توسعه نیروی کار به خوبی صورت گیرد. تعهد در این حالت سبب تامین نیازهای اعصا و گسترش دامنه فعالیت می شود.

تفکر استراتژیک در مطالعه کاظمی و همکاران ۲۰۱۶

کاظمی و همکاران در سال ۲۰۱۶ در نظریه خود در خصوص تفکر استراتژیک به رویکردهای تاکتیکی اشاره کرد. این محققین اثبات کردند که تفکر استراتژیک تحت حمایت از منافع شرکتی قرار دارد. تفکر استراتژیک با موضوعات دیگر مانند رهبری تحول گرا در ارتباط است. تفکر استراتژیک معمولا با میزان توانایی شرکت در مهار پتانسیل یک ایده جدید محصول نیز مرتبط است. مکانیزمی که در این حالت شرکت ها انتخاب می کنند ارایه یک راه حل سریع برای بهبود اثربخشی شرکتی است. استراتژی شرکتی در این حالت یک فرایند تولید ایده و محصول می باشد. محصول جدید می تواند هماهنگی و اثربخشی کامل را ایجاد نماید. تفکر استراتژیک در این حالت فرایند تولید ایده را بهبود و سرعت آن را بیشتر می کند.

تفکر استراتژیک در مطالعه شیروانی و شجاعی ۲۰۱۱

شیروانی و شجاعی در سال ۲۰۱۱ در نظریه خود تفکر استراتژیک را تحت تاثیر مدیریت و تفاوت های سازمانی می دانستند. از نظر آنها تفکر ساتراتژیک تحت اثیر نقش قدرت، سیاست ها و همچنین میزان توجه به تغییر در سازمان تشکیل می شود. اهمیت تغییر و تجارب مختلف در سازمان معمولا سطح تفکر استراتژیک را تعیین می کند.  در این حالت نقش ویژه ای بازی می کند. تفکر استراتژیک معمولا تحت تاثیر فرایند فرهنگ سازمانی قرار دارد. تفکر استراتژیک با آموزش های رسمی و فعالیت های توسعه ای ارایه شده در سازمان نیز ارتباط دارد. معمولا تحت تاثیر نقش رهبران در یک سازمان تفکر استراتژیک تغییر می کند. به گونه ای که با تقویت نقش رهبران در سازمان می توان سطح بالاتری از تفکر استراتژیک را در سازمان مشاهده کرد.

تجارب مختلف کاری می تواند به منظور توسعه توانایی تفکر استراتژیک نقش ویژه ای داشته باشد. در میان عوامل مختلف سازمانی ، فرهنگ سازمانی می تواند نقشی حیاتی در محدود کردن یا گسترش تفکر استراتژیک بازی کند. در این دیدگاه رهبران افرادی هستند که نقش مهمی در زمینه فرهنگ و روند تفکر استراتژیک بازی می کنند. آن­ها می توانند رابطه بین فرهنگ سازمانی و فرایند تفکر استراتژیک را به حداکثر برسانند. فعالیت های مرتبط با فرهنگ سازمانی می توانند مهارت رهبران را برای افزایش توانایی تفکر استراتژیک کارکنان خود افزایش دهند.

تفکر استراتژیک در مطالعه گالابرس و کوستا در سال ۲۰۱۵

گالابرس و کوستا در سال ۲۰۱۵ در نظریه خود اثبات کردند که تفکر استراتژیک به رهبری در سازمان وابسته است. تفکر استراتژیک رهبران سبب ایجاد فرایندهای ذهنی نوآور در یک تجارت می شود. نوآوری در تجارت با استفاده از ایجاد یک مسیر تفکر استراتژیک امکان پذیر است. زمانی که سازمان ها مسیر تفکر استراتژیک را خلق می کنند، در نهایت به نوآوری می رسند. این نوآوری در کارکرد سازمان ها موثر است. تفکر استراتژیک در سازمان ها معمولا ترکیبی از عقلانیت و بینش درست به مساله است. نوآوری به وجود آمده از تفکر استراتژیک معمولا سطح شهود و نوآوری را در سازمان افزایش می دهد. تفکر استراتژیک معمولا فرایند های شناختی را در سازمان افزایش می دهد. این فرایندها با فرایندهای ساخت استراتژی ترکیب می شوند، و یک تفکر کاملا در سازمان خلق می کنند.

سیلوا و موسوی دیان در سال ۲۰۱۵ در نظریه خود اثبات کردند که تفکر استراتژیک با نفش آفرینی در ارتباط است. گسترش درک از نوع رفتار هدف در یک سازمان معمولا بر تفکر استراتژیک اثرگذار بود. همچنین سیستم های اطلاعاتی استراتژیک نیز تحت تاثیر تفکر استراتژیک بودند. زمانی که سازمان بر تفکر استراتژیک تمرکز می کند، چند عنصر تحت تاثیر قرار می گیرند. این عناصر عبارتند از:

۱-درونی سازی باورها.

۲-راهبردهای سازمانی.

۳-تفسیر از عملکرد سازمان.

۴-پیامد اقدامات سازمانی.

۵-سیستم های اطلاعات سازمان.

 

منابع

  راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.